زنم.....
تنـهـا بـرای همینکـه ثـابـت کنــم زنــم
دارم بـرای حــال خـودم گــریـه میکنـم
یـا ایـن خـدای تـوی آینــه را میکشـم
یا عقده ای که نشسته سمت چپ بدنم
دیگـر تمـام حـوصلـه ام تـه کشیده ببیـن
دارم جلـوی پــای کسی چـالـه میکنـم
بــا اینهمــه خــط و نـشـان بـیـخـودی ولی
تنهــا کسی کــه نبـایــد بمیــرد خود منــم
شاید ،ولی چه فرق میکند برای منی که-
همیشه با دل و ثانیه ها چانه میـزنم
یـا اینکه بیــن اینهمـه چشم هـای کثـیـف
بــا رفـتـنـم بــرای دلــی تــار می تنـم
دیگـر بـه جـان ایـن غــزل مــرده شـور
حـرفـی نمــانـده بـــرای کسی بــزنـم
جـز اینکـه بـا وجود غـروری کـه غرقم کرد
رفتـم، بــرای همینکه ثــابـت کـنـم زنـم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:36 توسط لاندا (زینب وزیری)
|
دل نوشته هایی که مال هیچ کس نیست